تبلیغات
MEHDI$PIRIT - موفقیت در مطالعه و یادگیری ( نکات مشاوره ای )
 
MEHDI$PIRIT
رویا بافی نکن. با آن رانندگی کن.
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی عابدینی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
۱. زبان گردانی:      وقتی شما چند دوست دارید، دوستی را که به شما بیشتر شبیه است، عاطفه و روحیه شما را دارد و به زبان شما سخن می گوید، بیشتر دوست دارید. به حرفهایش بیشتر توجه می کنید و حتی بیشتر او را به خاطر می سپارید. زبان کتاب، یک زبان ساده، عمومی و همگانی است و باید همچنین باشد. این شما هستید که باید پس از مطالعه کتاب ، متن و نمودار فرمولها را به زبان خود بیان کنید. “زبان گردانی”، یکی از اصول مطالعه است.      فرمول انیشتین را به زبان خود تعریف کنید. ببینید که آن در زبان شما چه مفهومی دارد. یادتان می آید که وقتی سال اول دبستان بودید، باران را چگونه برای خود زبان گردانی کردید؟ احتمالا نعلبکی را در لوله کتری برگرداندید و برای خود ابر و باران ساختید. پیچیده ترین مطالب علمی را همین طور که مطالعه می کنید و جلو می روید به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. از خود مثال بزنید و حتی آن متن را یک بار دیگر به زبان ساده خودتان بنویسید. اگر بخواهید عینا مطالب کتاب را بخوانید و حفظ کنید عملا نمی توانید یادگیری عمیقی داشته باشید. اما اگر با زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید خیلی راحتتر عین مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطر خواهید سپرد. پس یادتان باشد: “زبان گردانی” یعنی بیان مطالب دشوار کتاب به زبان ساده و خوشایند خودتان. ۲. با کتاب شوخی کنید:      وقتی تلویزیون تماشا می کنید یا با دوستتان صحبت می کنید، لبخندی بر لب دارید و راحتید اما وقتی ازکتاب و مطالعه صحبت می شود و به سراغ درسها می روید جدی و محکم واخمو می شوید.      در روان شناسی حافظه و یادگیری گفته می شود: "مطالبی که بار هیجانی بیشتری دارند، بیشتر در حافظه می مانند و بهتر به خاطر آورده می شوند". چرا که هیجان، علاقه، تمرکز و ورود مطلب به حافظه را موجب می شود. مثالی بزنیم: "من به شما می گویم همسایه ۱۸ سال قبلتان یادتان می آید؟". شما می گویید: "نه". می گویم: "همان که دو بچه کوچک داشت". می گویید: "نه، به خاطر نمی آورم". می گویم: "همان که پدرش فروشنده لباس بود". و شما باز هم به خاطر نمی آورید. می گویم: "همان که خانه شان آتش گرفت". یک مرتبه همه چیز در ذهنتان زنده می شود چرا که آتش گرفتن، بار هیجانی مؤثری داشته است. اگرچه آتش گرفتن یک هیجان منفی در شما ایجاد کرده بود. در هر حال هیجان انگیز بود و همین هیجان باعث شده بود که شما خاطره آن را به خوبی به خاطر بسپارید.       با کتاب خود شوخی کنید. مثالهایی مهیج، شادی آفرین و حتی خنده دار بزنید. این موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زیادی می کند. بعد از این که خواندید الکترون در سیم حرکت می کند و به مقاومتی مثل لامپ برخورد می کند و لامپ را روشن می نماید، به زبان خودتان بگویید: "موتور سوار (الکترون) در خیابانی خلوت (سیم) به سرعت حرکت می کند که ناگهان به دیواری (مقاومت) برخورد می کند و آن وقت احساس می کند که پروانه ها دور سرش می چرخند (روشن می شود)".      هرچه می توانید به سخت ترین مطالب کتاب بار هیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید. وقتی که سدیم روی آب شناور است، به شدت حل می شود و اگر کبریتی بزنیم بالای آن شعله ور می شود. تصور کنید اگر کسی در حال آب خوردن باشد و سدیمی در آب بیندازیم و به آن کبریت بزنیم، سبیلهایش می سوزد. اگر بخواهید می توانید با زبان خوشایند خودتان با تمام مفاهیم کتاب شوخی کنید. اگر در بحث گشتاور مثالی از الاکلنگ می آورند فقط به خاطر آن است که بازی مهیج الاکلنگ، گشتاور را در ذهن شما وارد کند. شما باید زرنگی کنید و مثالی مهیج بزنید. با کتاب آنچنان شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی ترین دوست خود رسیده اید.  ۳. توجه به لذتهای نهایی، نه دشواری مسیر:      برای شروع هر كار باید این را بپذیرید كه دشواریهای در مسیر وجود دارد و تلاش لازم است. پذیرش دشواری مسیر و رنج راهی كه در پیش دارید شما را برای مقابله با این دشواریها و پیشرفت آماده می كند. عدم پذیرش این كه هر مسیری با دشواری رو بروست به ویژه در آغاز راه شما را افسرده و ناراحت می كند.      همین تمرینات تمركز را در نظر بگیرید. ممكن است در ابتدا برایتان خیلی مشكل باشد ولی به تدریج كه جلوتر می روید تمرینات، ساده تر و قابل قبول تر می شود. برای میل پیدا كردن به انجام هر كار باید به لذتهای پایان كار توجه كنید و به هیچ عنوان به دشواریهای مسیر فكر نكنید.     اگر باید روزی بیست صفحه مطالعه كنید، فكر خود را به رنج روزی بیست صفحه مطالعه متمركز نكنید. بلكه به لذتهای نهایی كه نصیبتان می شود توجه كنید. آنچه شما را به تلاش پیگیر و مستمر وا می دارد میل به جذب لذتهاست. كسانی از كوه بالا می روند و قله را فتح می كنند كه لذت رسیدن به قله را در ذهن می پرورانند. این افراد در طول مسیر هرگز به دشواری راه نمی اندیشند بلكه خود را در آن بالا مجسم می كنند و به این فكر می كنند كه از آن بالا همه چیز زیباست. همین شوق ذهنی باعث می شود كه آنها به راحتی، دشواری مسیر را بپذیرند و پیش بروند. حال آنكه اگر آنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواری مسیر می كردند و مدام به این فكر می كردند كه چقدر تا پایان راه باقی است. این رنج كه در ذهنشان مجسم  شد به سرعت آنها را خسته می ساخت.      همین كه فكر خود را بر این متمركز كنید كه در پایان امتحانات چه نمرات درخشانی می گیرید و به لذت شكوه آن لحظه فكر كنید این قدرت را پیدا می كنید كه سختیهایی را كه از ساعتها مطالعه و درس خواندن متحمل می شوید، به راحتی پشت سر بگذارید.  مدام در ذهن خود موفقیتهای نهایی را مجسم كنید. همچون ورزشكاری كه به شوق لذتِ داشتن بدنی ورزیده و جسمی آماده در پایان كار رنج زود بیدار شدن و سختی تمرینات را متحمل می شود. یادتان باشد همیشه این توجه به لذتهاست كه تمركز و علاقه ایجاد می كند. ۴. اشتباه در برنامه ریزی:       همین جا لازم است كه به برنامه ریزی غلط و پیگیری نادرست برنامه های درسی اشاره كنیم. برنامه هایی كه برای یك روز حجم زیادی از مطالب را در بر می گیرد عملا به خاطر همین حجم زیاد، تنفر ایجاد می كند. عده ای از افراد وقتی برنامه ریزی می كنند كه مثلا از فلان كتاب روزی یك صفحه مطالعه كنند و به جای آن كه برنامه همان روز را اجرا كنند مدام كتاب را ورق می زنند كه چه راه زیادی باقی مانده است و همین توجه به دشواری مسیر طولانی بودن راه، شوق و علاقه و تمركز را در آنها از بین می برد. از اجرای برنامه های روزانه فقط برنامه همان روز را انجام دهید و مطلقا به این كه “چند صفحه مانده” فكر نكنید. ۵. تعیین هدف:      یكی از عوامل مهم در ایجاد تمركز حواس و افزایش دقت در هنگام مطالعه، آگاهی از هدف مطالعه است. حتما پیش از مطالعه برای خود مشخص كنید كه هدفتان چیست. گفتن “هدف من یادگیری این فصل است”. یا “هدفم این است كه نمره خوبی بگیرم” و... نادرست است. چرا كه اینها هیچ كدام هدف نیستند. اهداف وقتی قابل دسترسی اند كه مشخص، دقیق، روشن و واضح باشند. شما باید هدفها را از داخل فصلها استخراج كنید. مثلا بگویید: "هدف من این است كه بدانم چرا انقلاب مشروطه شكست خورد". هدف من این است كه بدانم "فرق توندرا و تایگا" چیست. هدف من این است كه "بدانم در آینه های مقعر افزایش فاصله كانونی چه تغییراتی در تصویر ایجاد می كند"و یا اینكه "منظور آدلر از تحلیل سبك زندگی چه بود و چگونه آنرا به رفتار فعلی نسبت می داد؟"...      همه این اهداف مشخص، جزیی و روشن هستند و به ذهن برنامه می دهند. اشخاصی كه قبل از مطالعه با طرح پرسشهایی برای خود، ذهنشان را مشتاق و جستجوگر می كنند. در تمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و این هدفمندی ذهن باعث می شود كه به راحتی تمركز حواس داشته باشید. باید همیشه به خاطر داشته باشید كه هر روز فقط برنامه همان روز را دنبال كنید. هنگامی كه شما در جستجوی یك هدف هستید به اهداف دیگر نیز دست پیدا می كنید.   شاید خیلی از شما نگران باشید كه اگر با یك هدف مشخص و جزیی پیش بروید از مطالب دیگر كه باید یاد بگیرید، باز بمانید. اما چنین اتفاقی نمی افتد. شما چند سئوال طرح می كنید تا ذهن خود را مشتاق و جستجوگر و متمركز كنید. اهداف دیگر خود به خود جذب شما می شود.      هدفدار بودن ذهن هنگام مطالعه خیلی مهم است. آن قدر كه ما می گوییم: "یا مطالعه نكنید یا قبل از آن برای ایجاد تمركز حواس در مطالعه، هدف خود را تعیین كنید".



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.